پسر کو ندارد نشان از پدر!!

نماز جمعه روز قدس

نماز جمعه روز قدس
تقریبا مصداق هر روز بدتر از دیروز است.
هیچ شور و هیجانی ندارد که البته قطعا خوشایند دوستان است.
فعلا هم خوشن با دوست جوناشون دارن بازی می کنن. مثلا جای خوب بهشون می دن و ...
این برنامه که سال 80 برگزار شد حواشی جالب و به یادماندنی داشت که وقتی امروز به دانشگاه رفتم برایم زنده شد.
مهمترینش این بود که بسیجیان عزیز دانشگاه که البته خودم نماینده آنها در برگزاری این برنامه بودم مشغول امتحانات بودند و مشارکت خود را به روز برگزاری مراسم محدود کردند.
در این خصوص خاطره ماندگار من افتادن در درس صرف یک و دو به میزان 4 واحد بود که تا زمان فارغ التحصیلی ام مثل بختک اذیتم کرد. درد کشیده های دانشگاه امام صادق (ع) می فهمند چه می گویم.
یادی هم می کنم از آقای فرشید گرجی - مسئول خدمات دانشگاه - که سال پیش در گذشت. ایشان خالصانه در این مراسم زحمت کشیدند و نمی دانم که آیا در سالگرد شهدا که فردا با حضور آقای قرائتی برگزار می شود کسی یادی از ایشان می کند!
امروز که به دانشگاه رفته بودم خاطرات دیگری هم برایم زنده شد. مثلا وقتی به دروازه قابلمه رسیدم اطلاعیه مسابقات فوتبال دانشگاه نظرم را جلب کرد. نام چند تیم برایم جالب بود. مثلا تیم فوتبال "محمدی هاش صلوات"، یا "کهکشانی های 86" و جامعه الشاذ که به معنای دانشگاه استثنایی می باشد.
نتیجه تیم "منتخب الهیات" هم برایم جالب بود. 9 بر یک بازی را واگذار کرده بودند. در زمان ما البته همین تیم نیم بند را هم نداشتند.
یادش به خیر، اخرین سالی که ما تیم داشتیم اسم تیممان "انرژی هسته ای" بود. اول بازی هم حلقه می شدیم و داد می زدیم "انرژی هسته ای حق مسلم ماست".
از استوانه های دانشگاه دیگر خبری نیست و خیلی در مسجد غریبه و تنها بودم. فقط حاجی لنگری را دیدم.
قاعدتا شما و مسئولان محترم در جریان ترافیک اونجا هستید. حتما هم برای این معضل ترافیکی چاره ای اندیشیده شده اما تا پولش جور شه فعلا باید شاهد تصادف های دیگری در این منطقه باشیم.
بعد از یک ساعت معطلی در ترافیک چهارراه تهران پارس، وارد اتوبان تازه افتتاحی شدیم -شهید دوران- که قرار است ما را به سمت اتوبان بسیج هدایت کند.
حتما می توانید پیش بینی کنید که این رانندگان با دیدن این اتوبان باحال چه هیجانی بهشان دست بدهد.
500 متر از افتادن ما در این اتوبان نگذشته بود که در لاین سبقت متوجه حضور یک آمبولانس شدم. با روشن کردن فلاشر برای پدرآمرزیده های پشت سری کم کم از سرعت ماشین کم کردم تا به توقف کامل رسیدم.
ناگهان یکی از همان پدرآمرزیده های مورد نظر ما با صدای گوش خراش ترمز خود اعلام نمود که قصد من را دارد. بگذریم که در این چند ثانیه چه گذشت و چند تا تصادف رخ داد اما حاصل این ماجرا چند نکته دارد.
اول اینکه بیمه قرار نیست تمام خسارت شما را بدهد. برای همین ادب را کنار بگذارید و برای جبران خسارت روحیتان که ناشی از همان خسران مالی است چند تا فحش آبدار به راننده متخلف بدهید. اگر می توانید وی را بزنید.
دوم اینکه یک پرینت از این پست وبلاگ بگیری و به آن مسئولین شهری نشان بدهید که اگر به فکر جان هموطنان هستید در این اتوبان های هیجانی تازه تاسیس بیایید اولش حال مردم را بگیرید تا هیجان ورشان ندارد. مثلا در 2 کیلومتر اول چند تا سرعت گیر ضد حال نصب کنید.
سوم اینکه به شهروندان یاد بدهیم اتوبان محل پیاده روی نیست که با به کشتن دادن خودتان باعث و بانی چند تا تصادف دیگر بشوید.
چهارم اینکه اتوبانها و بزرگراههای باحالی داریم. شما یه دفعه از یه گره ترافیکی وارد یه اتوبان هیجان انگیز می شی که البته آخر اکثرشون یه خیابون باریکه یا یه چراغ قرمز باحال. فلذا هیجان خود را در این موارد باید کنترل نمایید.